مچاله که می شدی پشت خاکریز نقابت
یادم می افتاد نخ بادباکم تو دست تو
یادم می افتاد آدرنالین شات تمام سکته هام تو خون تو
یادم می افتاد نمک نگندیدن هام تو گوشت تو
یادم می افتاد قفل بازوم تو قوس کمر تو
که کلید ساز و کلید بازش منم و منم و من
گفتم برای باز شدن دنبال هیچ کلیدسازی نباش
گفتم یدک بازنیستم نباش
گفتم پرده ی بودنتو نزن چه با من چه بی من
پشت دری که خودت بودی موندی و زنگ زدی
پشت دری که من بودم یه فراری بود با قوزک قلم شده
پشت دری که تو بودی ..پشت اون در دیگه کسی نیست.