سلب مسئولیت (disclaimer) : این پست صرفا جهت تخلیه ی عمومی چاه الهامات نوشته شده. قصد و یا غرضی در هرگونه ارتباط با مخاطب در آن غایب است. لطفا زور نفرمایید.
فریاد زدن امری است انجام دادنی و نه فهمیدنی. و از این رو فهمش پر است از کج فهمی و نافهمی و نفهمی. اگر که نوشته شود یا کشیده شود یا که خوانده شود. من واقعا آن هر آنچه که باید را درنیافتم. و من نمی باید آن را که انجام دادنی است و نه دریافتنی به اصرار بفهمم.
این که بدانید زوزه ی گرگ چگونه ممکن است صدا کند نه به گرگ کمکی می کند و نه به شما. اما بدانید که چگونه زوزه کشیدن تفاوت دارد زمان فریاد زدن خوشحال و یا فریاد زدن غم انگیز. هنگامی که فریاد زدن جفت گیری است و یا فریاد زدن ادعای قلمرو. هنگامی که یک فریاد زدن "هی، به من نگاه کن" است و یا فریاد زدن "مرا به تنهایی خودم ترک کن".
و بخش فهمیدن فریاد گرگ٬ خاصه اگر بی صدا باشد٬ تنها منفذ تازه یی را به سوراخهای این دیوار سوراخ سوراخ باز می کند، دیواری که پناهی است در برابر تمام رویاهای اغواگر و عشوه گر، که چون باز شد قابل بازگشت نیست. چونان در دژی که پی توهم صدایی که نیست باز می شود و تاریکِ آن سو برای نگهبان تا پیش از این بی خیالش می شود منبع همه ی الهامات خوفناک شبهای باقیمانده ی زندگی مشترک او و در. اما ذهن نا امن شده ی نگهبان در را هم ناامن می کند. و دژ را. همیشه می شود و همیشه می ماند و هرگز نمی رود این فهم صداهایی که شنیده نمی شوند. مثل دیوانه یی که علاوه بر خُلیت خویش چیزخورش هم کرده باشند، نگهبانِ به اجبار به عقدِ در درآمده پارانویدی می شود که همواره چیزهایی که نیست را می شنود. و آنقدر اصرار به فهمشان می کند تا عقل او به زوال و حتی گا برود. و در هم با او. و دژ هم با این دو. و همانا این لطمه یی جبران ناپذیر است. و همانا گاهی خداوند به طریقی جبران ناپذیر می گذارد. اگر بنا باشد که بگذارد. باشد که نگذارد. آمین.
فریاد زدن امری است انجام دادنی و نه فهمیدنی. و از این رو فهمش پر است از کج فهمی و نافهمی و نفهمی. اگر که نوشته شود یا کشیده شود یا که خوانده شود. من واقعا آن هر آنچه که باید را درنیافتم. و من نمی باید آن را که انجام دادنی است و نه دریافتنی به اصرار بفهمم.
این که بدانید زوزه ی گرگ چگونه ممکن است صدا کند نه به گرگ کمکی می کند و نه به شما. اما بدانید که چگونه زوزه کشیدن تفاوت دارد زمان فریاد زدن خوشحال و یا فریاد زدن غم انگیز. هنگامی که فریاد زدن جفت گیری است و یا فریاد زدن ادعای قلمرو. هنگامی که یک فریاد زدن "هی، به من نگاه کن" است و یا فریاد زدن "مرا به تنهایی خودم ترک کن".
و بخش فهمیدن فریاد گرگ٬ خاصه اگر بی صدا باشد٬ تنها منفذ تازه یی را به سوراخهای این دیوار سوراخ سوراخ باز می کند، دیواری که پناهی است در برابر تمام رویاهای اغواگر و عشوه گر، که چون باز شد قابل بازگشت نیست. چونان در دژی که پی توهم صدایی که نیست باز می شود و تاریکِ آن سو برای نگهبان تا پیش از این بی خیالش می شود منبع همه ی الهامات خوفناک شبهای باقیمانده ی زندگی مشترک او و در. اما ذهن نا امن شده ی نگهبان در را هم ناامن می کند. و دژ را. همیشه می شود و همیشه می ماند و هرگز نمی رود این فهم صداهایی که شنیده نمی شوند. مثل دیوانه یی که علاوه بر خُلیت خویش چیزخورش هم کرده باشند، نگهبانِ به اجبار به عقدِ در درآمده پارانویدی می شود که همواره چیزهایی که نیست را می شنود. و آنقدر اصرار به فهمشان می کند تا عقل او به زوال و حتی گا برود. و در هم با او. و دژ هم با این دو. و همانا این لطمه یی جبران ناپذیر است. و همانا گاهی خداوند به طریقی جبران ناپذیر می گذارد. اگر بنا باشد که بگذارد. باشد که نگذارد. آمین.