Sunday, February 13, 2022

خوابهای پراکنده: شیشه های عطر

رو طاقچه ۴ تا بطری شیشه ایی کت و کلفت و قدیمی بود. مث شیشیه های بزرگ ادویه، سرپوش های سنگین و جا دستی گرد. به دخترک که پاشون وایساده بود میگم اینا واسه حبس کردن خاطرات ۱۸ تا ۲۱ سالگیه. میگم اینا بهترین سالهای عمرن. عطرشونو تو این شیشه ها نگه داشتم که همینجور که کم کم پیر میشم برم و بوشون کنم. از یه وری می ترسم هربار در شیشه ها رو که برمی دارم بو کنم کم و کمتر شن. از یه ور هم که میگم به چه دردی می خوره اگه این ترس نذاره هیچوقت درشونو وردارم.

دخترک ۱۹ سالش بود. از هیجان صدام خنده ش گرفت که چی میگی بابا. بعدش هم رفت از در بیرون. منم پی ش بوکشان لیز خوردم تو رد قریحه ی جوونیش. بی حس جنسی. شاید دیگه لازم نباشه از بطریهای خودم خرج کنم تا دو سه سال.


ژانویه ۲۰۲۲

بطری نامه

به تویی که عزیزت کند و رفت...
 
جاش نمیگم خالی نباشه که معلومه هست. تو این همه سال آدمای زیادی از پیشم رفتن یا از پیششون رفتم. هربار یه تیکه کنده شد. هر بار یه حفره جدید. ولی دیدم اگه بهش یه جور دیگه نیگا کنم شاید تحملش آسونتر شه. مثلا این آدما نامه هایی ان که تو بطری میذاری و پرت می کنی تو آب. اینجوری حتی وقتی اینقدر دور شد که دیگه دیده نمیشه می دونی یه جایی به یه سمتی داره راشو ادامه میده. اینکه محتوای اون نامه از خود کاغذی که کنارت بوده مهمتره. اینکه از کنارت بودن مهمتره. اینکه شاید اون سر دنیا کسی فرصتشو پیدا کنه از خوندن نامه ی مورد علاقت لذت ببره. باهم از راه دور یه عشق‌مشترک و تقسیم کنین. اینکه شاید یه‌روز اون بطری رو آب برگردونه به ساحلت و ببینی چند صفحه ی دیگه هم بهش اضافه شده. پرتر شده. و هنوز نامه ی تو اِ.
 
عشق‌خودخواه اِ. دوست داشتن اما فرق می کنه. بخشنده س. اون بطری رو فقط کسی جرات داره پرت کنه تو آب که دوست داشتن بلده.

Wednesday, October 20, 2021

Grain of Sand

To see a World in a Grain of Sand

And a Heaven in a Wild Flower

Hold Infinity in the palm of your hand

And Eternity in an hour

 

BY WILLIAM BLAKE


Failed Star

I am not a planet. I am not a star. I am a failed star.

A giant dwarf. A baby monster.

Not habitable like a planet. Not life-giving like a star. Dimmer than a star, larger than a planet, a limp mass stuck in an undecided state. Never a giver. Never a receiver. No visitors in its orbit, no orbit to visit any master.

I am a failed star. Not willing to be discovered. Not worthy of a will to be discovered. Not worried of such worthiness.

May the Gods of seven skies excuse my being. May the Lord of Ether set me free of any mass. May the Supreme being of Vacuum release me from any incurable disease of grandioseness.