Friday, November 17, 2023

ADHD

یکی داره غرق میشه. ولی کاملا نمیشه.‌ همش فقط در حال آب خوردن و خفگی تو یه گودال کوچیک آبه. یه عده کم کم دور گودال جمع‌میشن. هیچکی نمیره درش بیاره.‌ عوضش شروع می کنن آینه social media شدن.
یکی پیشنهاد میده چطوره همه یه روبان قرمز به گردنمون ببندیم به نشانه ی همدردی سمبلیک. 
یکی تو شلوغ پلوغی داد میزنه همه رو ساکت می کنه. بعد که توجه همه جلب میشه میگه: دوستان می خواستم با صدای بلند و رسا این خفگی تراژیک رو محکوم کنم. متشکرم! 
یه عده راه میفتن دور گودال رژه رفتن شعار دادن و آواز نوحه وار خوندن و تو سرشون زدن. 
یه عده گیر میدن این تقصیر دولته. 
یه عده می گن تقصیر انگلیسه. 
یه عده می گن تقصیر خودشه و پدرمادرش که درست تربیتش‌نکردن. 
ملت به جون هم میفتن. خلاصه همه هرکاری می کنن الا نجات اون بدبخت.‌ در حالیکه گودال آب خیلی هم بزرگ نیست. 
 
 اون خفه میشه. 
 
یه مدت همه در شرم و سکوت ان. تا اینکه یکیشون یهو داد میزنه: اونجارو! یکی داره غرق میشه.‌ بعد همه می دوون می رن اونوری و کادر خالی می مونه. 
جنازه ی آدم خفه شده آروم میاد رو آب.

Sunday, August 20, 2023

The Lamb

Sometimes you have to be a lion so you get to live the lamb that you really are.

Thursday, August 17, 2023

مکالمه تو لندن

رفته بودم Camden flea market خنزل پنزلی بگیرم. که یعنی تجربه لندن رو به غایت استاد کردیم. 

تو راه برگشت یه زن تیره پوست با شمایل هندی نگه م داشت. زنی که  مُصر بود یه حرف خردمندانه بگیره ازم. می گفت یالا به جمله بگو که پر از خرد باشه! به همین رندومی. وسط یه خیابون شلوغ و بی ربط. منم یه چیزی پرت کردم تو این مایه ها که باورت نمیشه چقدر زیبایی می تونه از هیچی بوجود بیاد. اونم لبخندی زد و قبول کرد. تهش نه دینی فروخت و نه پولی خرید. فقط بعنوان جایزه یه پر نامرئی داد دستم که آرزو کنم و فوتش کنم هوا. منم کردم. پر نامرئی سر خورد رفت بالای خشکشویی که جلوش بودیم و به نوک تابلوش گیر کرد. زن خوشحال بود از هدیه یی که بهم داده. بهش نگفتم ولی وزن پری که آرزوم توش بود سنگین تر از هوای صاف و آفتابی بالا سرمونه. هیچ جای دوری نمی تونه پرواز کنه. همین گوشه تابلوی خشکشویی قایم میشه تا کسی نفهمه چقدر سنگینه. مخصوصا تو. زن سیه چرده ی هندی خندان و خوش قلب.