آدما نشسته بودن تو سالن. من رو صندلی جلوشون پشت به پرده ی سینما. داشتیم تاریخچه ی کارهای ویژوال پینک فلوید و بررسی می کردیم. بعنوان سورپرایز یه زیر خاکی رو کردم. نسخه ی ایده های اولیه د-وال. توش صحنه یی بود از اون پسره که دیکتاتور میشه در حال راه رفتن تو خیابون. دستش چیزی شبیه به یه براش نقاشی ساختمانی پهن و بزرگ. رو به آسمون شبیه پرچم گرفته بود بالا و تو پیاده رو رژه می رفت. اون قلم نقاشی ولی خودش نقاشی بود. خط خطی بود و آبی و می لرزید. جوری که واضحا فریم بای فیرم کشیده شده. باقی صحنه واقعی. تو باقی فیلم لابلا از این تیکه های انیمیشنی که با فیلم ترکیب شده بود. جنسشون یه چی تو مایه های نقاشی های گویا بود. یکم سیاه. حتی دهشتناک. ولی عالی نشسته بود تو فیلم. به حضار می گفتم ظاهرا این نسخه اول اینقدر سیاه بوده که بی خیال شدن و بیرونش ندادن. حالا بماند که نسخه یی که ما دیدیم خودش کم سیاه نیست.
جلسه تموم شد. از حیاط بیرونی گذشتم. توش دهها ردیف ستون بود. زرد و پیر و تنبل. ستون ها به جایی ختم نمی شدن از بالا. فقط ستونهای کمر چاق و پایه لاغری بودن که تو یه شبکه ی چند در چند مث درختهای یه باغ کاشته شده بودن. راه رفتن بینشون فرصت ناچیزی بود که از دید باقی آدما قایم شم. مث قایم باشک بود راه رفتن از دید بقیه. و راه رفتن بقیه از دید تو. از لابلاشون گذشتم. رسیدم خونه و افتادم رو تخت. رو دیوار نقاشی ی بود از همون یارویی که نسخه ی اولیه انیمیشن پینک فلوید و ساخته بود. کسی نمی دونست همچین گنج پنهانی دارم. کلا قصه ی من و اون آقا ظاهرا بیخ داشت و به جاهای دور و مخفی می رفت. نقاشی از عرض دراز بود. مثلا ۲ متر در ۴۰ سانت. فوق العاده زیبا. چیز عجیبی بود. بک گراندش انگار یه آسمون بنفش رنگ با ابرهای سیاه و آبی که مرز نداشتن با آسمون. بدون خورشید و پرنده. خیلی نرم رنگها سر خورده بودن تو هم. توش فقط۲ تا چیز کوچیک واضح بود. یه مغز که مث قاچ کیک بریده شده بود. با تن سفید-آبی آسمانی. یه جای دیگه یه دست چپی که انگار تو مه از زیر خاک دراومده بود و زمینو لمس می کرد. اون کنار پایین دست چپ قاب. جای این چیزا بی نظم و تقارن بود.ولی بجا بود. هر روز عصر بعد کار میومدم و میفتادم رو تخت و مث تلویزیون این تابلو رو نگا می کردم. نبود خط و مرزهای محکم و تیز تو تابلو میذاشت هرچیمی خوام تماشاکنم توش. غرق خیال شم. جوری که یادم نیاد خوابم.
خلاصه شبی رو رد کردم غرق فضایی شبیه فیلم د-فال با تم گویا و انیمیشن پینک فلوید. صبح پاشدم دیدم فیسبوک باز خاطره کشیده بالا. تصویر ساخت عظیم ترین دیوار تور کنسرت راجر واترز بود تو کبک در حال ساخت. اون سالی که رفتیم. اینجوری شد که نخ خوابم رو پلکام قیچی نکردن وقتی باز شدن صبح. صاف وصل شد به زمان و مکانی تو واقعیت که دیگه وجود نداره.