Thursday, February 14, 2013

۵:۲۲


ساعت دقیقا پنج و بیست و دو دقیقه ی بامداده و من قفل کردم. ماگمای داغ هی می جوشه تو معده و مری م. بخارش از سوراخ لای پلکم سوت می کشه بیرون، جای تقطیرش رو صورتم می سوزونه و خط می ندازه تا چونه. چرا همیشه سکوت مقدسه؟ شاید داد زدن بیشتر آدما اینقدر شل و شبه زر بوده که سکوتو مقدس کردن. من چرا... من چرا همین شبه زر و نمی کشم از لای حنجره بیرون. عادت کردیم به حتم ... به دلخوشی صبری که لیبل ضعف احتمالیه در تخلیه بلند درد. مث جسد تو آخرین عکس یادگاری با خانواده. مث یه تیکه گوشت شدم رو تخت با یه سیگارکه به مدت نامعلومی از دهنم کج ماسیده. خاموش. روشنش کنم ...که نکنم چه کنم. بذار اون بسوزه جای من و ماگمایی که قل می زنه تو سینه. آخ که اگه به طریق مشابه می شد چیزی مث سیگار گذاشت رو لب تا جای همه ی خفه خون گرفتن ها داد بکشه... اما یواش... مث صدا خفه کن نصب بشه تو دهن... شلیک کنه ... هر پکی یه شلیک... ولی فقط دود کنه و صداش در نیاد...جوری که همسایه نفهمه یکی این ور دیوار داره خودشو به گا می ده.

Wednesday, January 30, 2013

لگد بزن.
اخم کن.
خفه نشو.
نمیر.

گناه تو نابخشودنی نیست
این تویی که نابخشودنی شدی.

به خودش قول سرپیچی داد.
به خودش یه قلم و یه مشت حرف داد.
با قلم سوراخ کرد زبونو 

صداش ریخت بیرون
زخم شد سکوتش.

حرفاشو دوخت 
بزک کرد انداخت گردنش.
 
تعلیق.
آنارشی من تو این دستک و دنبک
تو این نظام آویزون شدن از هرچی
تعلیق.

پاره کن.
لگد بزن.
خفه نشو.
نمیر.


بالا نرو.
فصل تازه باز نکن.
قلمت کو؟
نقطه. سر خط.
قلمو بردار. 
کاغذو سوراخ کن.

Tuesday, December 4, 2012

مچاله که می شدی پشت خاکریز نقابت
یادم می افتاد نخ بادباکم تو دست تو
یادم می افتاد آدرنالین شات تمام سکته هام تو خون تو
یادم می افتاد نمک نگندیدن هام تو گوشت تو
یادم می افتاد قفل بازوم تو قوس کمر تو
که کلید ساز و کلید بازش منم و منم و من
گفتم برای باز شدن دنبال هیچ کلیدسازی نباش
 گفتم یدک بازنیستم نباش 
گفتم پرده ی بودنتو نزن چه با من چه بی من
پشت دری که خودت بودی موندی و زنگ زدی
پشت دری که من بودم یه فراری بود با قوزک قلم شده
پشت دری که تو بودی ..پشت اون در دیگه کسی نیست.


Thursday, June 21, 2012

سلام بر کسی که منو شناخت و خودشو نشناخت.
داستان من وتو بیشتر از یکی دو خط نیست..
شاعر آلوده به خواب

انگشت تو حلقش پینه بست و بد مسخیشو قی نکرد
شاعر آلوده به خواب
همش اوق زد سر کاسه ی حرفاش 
شاعر آلوده به خواب 
چروک خورد جوونیش بس که با پیریش ور رفت


عدد تیرهایی که ول کردم زده از کنتور حافظه بیرون
تیرهای خلاصی که خلاصم نکردند
تو نه هدف بودی نه نشونه
یه تیر بودی 

دنبال یه نشونی
از یه دوست
که نشونی خونه ش وتو خونه م جا گذاشت

سوم تیرم مبارک!