دمدمای ظهر است
کنار دیوار سیمانی ایستاده ام
کسالت داغ آفتاب و فو ران خون در گوش
خیابان پر از شلوغی بی جهت و من ملعون تر از دشنام پست آفرینش
وکشاله ی رانی که دارد این گوشه از هوش میرود دراندوه فقر کالری
چه حوصله یی دارد این سیگار
دارد می سوزاند آرام آرام مرگ خود را
به آرامی فرو رفتن میخ مسخ همخوابگی در مغز
و پیچیدن نوار مکالمات درونی در حلقوم
دمدمای ظهر است و من باز مشکوکم
که زنده ام
کسالت داغ آفتاب و فو ران خون در گوش
خیابان پر از شلوغی بی جهت و من ملعون تر از دشنام پست آفرینش
وکشاله ی رانی که دارد این گوشه از هوش میرود دراندوه فقر کالری
چه حوصله یی دارد این سیگار
دارد می سوزاند آرام آرام مرگ خود را
به آرامی فرو رفتن میخ مسخ همخوابگی در مغز
و پیچیدن نوار مکالمات درونی در حلقوم
دمدمای ظهر است و من باز مشکوکم
که زنده ام
که زنده ام
مشکوکم به مزه ی شکلات و بوی پرتقال
مشکوکم به نفس راحت و سینه
مشکوکم به آب خوش و گلو
راه نزدیک ترین پشت بام را می دانستم اگر
به این شک مزمن پاسخی درخور می دادم حتما
اما من پیش از
آنکه به کاری برخیزم همواره از پای نشسته ام
همیشه پیش از آنکه فریاد برآورم تباه شده ام
و این تباهی را توجیهی برای تقدیس بی پایان افکارم نموده ام
افکاری که هر شب با لبخند و یک طناب گره کرده به بالینم می آیند
و هر روز صبح بر جنازه ی خواب گریزم می رقصند
دمدمای ظهر است و من از بربریت آدمی با خویشتن به خود پناه می برم
و از خود به خدا
خدایی که دیگر به کارم نمی آید
چون هر دو مرده ایم
همیشه پیش از آنکه فریاد برآورم تباه شده ام
و این تباهی را توجیهی برای تقدیس بی پایان افکارم نموده ام
افکاری که هر شب با لبخند و یک طناب گره کرده به بالینم می آیند
و هر روز صبح بر جنازه ی خواب گریزم می رقصند
دمدمای ظهر است و من از بربریت آدمی با خویشتن به خود پناه می برم
و از خود به خدا
خدایی که دیگر به کارم نمی آید
چون هر دو مرده ایم
کاش جا استعداد ۲ زار مارکتینگ یادت داده بودن
ReplyDelete