تو بک گراند صدای آهنگ برادر جان داریوش میاد.
میگه < نمی دونی... نمی دونی...>
انگار که گردنم سیم جاروبرقیه. تا جایی که بخوام می تونم سرمو از تنم به هر وری دور کنم. سرمو کش میدم جوری که می چرخه میاد دهنم دم گوش خودم. جوری نجوا می کنم که صدای داریوش بمونه واضح تو بک گراند:
« یه اندوه منتظر،
یه نه ی مراقبه شده، شنیده نشده و رد شده... »
فکر کنم منظورم مرگ بود. و هستی کر و بیرحمی که مخاطب اون اندوه ه.