پیاده روی در سلول انفرادی
Tuesday, December 4, 2012
›
مچاله که می شدی پشت خاکریز نقابت یادم می افتاد نخ با دباکم تو دست تو یادم می افتاد آدرنالین شات تمام سکته هام تو خو ن تو یادم می ا...
Thursday, June 21, 2012
›
سلام بر کسی که م ن و شناخت و خود شو نشناخت . داستان من وتو بیشتر از یکی دو خط نیست.. شاعر آلوده به خواب انگشت تو حلقش پینه بست و بد مس...
›
من فقط پیر شدم و بزرگ نشدم رفتم تو گنجه و از خودم قایم شدم از لای شکاف در یکیو می بینم که با صلیب و یه کیسه میخ پی مجرم می گرده اما من تو ...
›
۴ صبح، بشین پای پنجره ... ساکت... چشمها رو ببند و صدای ذهن و خاموش کن... تمرکز کن ۵ سال ۵ سال برگرد عقب ...هر بار توقف کن و یه خاطره به...
‹
›
Home
View web version