پیاده روی در سلول انفرادی
Thursday, February 14, 2013
۵:۲۲
›
ساعت دقیقا پنج و بیست و دو دقیقه ی بامداده و من قفل کردم. ماگمای داغ هی می جوشه تو معده و مری م. بخارش از سوراخ لای پلکم سوت می کشه ب...
Wednesday, January 30, 2013
›
لگد بزن. اخم کن. خفه نشو. نمیر. گناه تو نابخشودنی نیست این تویی که نابخشودنی شدی. به خودش قول سرپیچی داد. به خودش یه قلم و یه...
Tuesday, December 4, 2012
›
مچاله که می شدی پشت خاکریز نقابت یادم می افتاد نخ با دباکم تو دست تو یادم می افتاد آدرنالین شات تمام سکته هام تو خو ن تو یادم می ا...
Thursday, June 21, 2012
›
سلام بر کسی که م ن و شناخت و خود شو نشناخت . داستان من وتو بیشتر از یکی دو خط نیست.. شاعر آلوده به خواب انگشت تو حلقش پینه بست و بد مس...
‹
›
Home
View web version