پیاده روی در سلول انفرادی
Tuesday, September 30, 2014
خوابهای پراکنده: چاه
›
لبه ی یه چاه توی یه کارخونه ی قدیمی و متروک دولا شدم. چمباتمه زدم رو شیکم و کلمو تا آخرین مهره کشیدم توش. یه چیزی تو مایه های چاه فاضلاب. ...
3 comments:
Wednesday, September 24, 2014
چتر پرنده
›
من اعتقادی به چتر پرنده نداشتم. تا اون روز عصر که مامان صدام کرد. نشسته بود پای کشاله ی کسل و خنک پنجره. کتاب می خوند. پر از یقین بلاشک. و...
1 comment:
خوابهای پراکنده: عنکبوتای سفید
›
عنکبوتای سفید. عین برف. بدنشون جمجمه های خندون. با نخ ابریشمی از سقف دارن میان پایین. تو اتاق خواب قرون وسطایی. صاف فرود میان رو تخت بهم ر...
1 comment:
Tuesday, September 9, 2014
خوابهای پراکنده: ماهی بی تنگ
›
یادم نمیاد چند وقت بود یه ماهی قرمز داشتم. از اونجا یادم می آد که تنگش شکست. منم تو هول و ولع حفظ جونش دستامو کاسه ش کردم و آی بدو. رفتم س...
1 comment:
‹
›
Home
View web version