پیاده روی در سلول انفرادی
Monday, March 23, 2015
خوابهای پراکنده (1)
›
پایین راه پله های خونه ی دوبلکسمون (خونه یی که هرگز نداشتیم) خانواده ی پر جمعیتی هستیم (خانواده یی که هرگز نداشتم) نشستیم تنگ هم به تما...
1 comment:
Sunday, January 25, 2015
زخمهای فردا، دردهای حالا
›
الف) شبای اینجوری زیاد بوده. همشون پر زخم. همشون زخمای مارموزی که مث برش در رب کوچیکن از بیرون و عمیقن از درون. و خونشون که یک عمر طول می...
2 comments:
Friday, January 9, 2015
نقطه ی کور فیزیک
›
چهار نیروی اصلی همه چیزیه که لازمه تا دنیا حول نقطه یی که که کسی نمیدونه کجاست بچرخه. نیروی هسته ای ضعیف و قوی که اتم ها و اتمکا رو به زو...
3 comments:
Wednesday, December 24, 2014
سبکی غیرقابل تحمل هستی
›
او در همان یک روز سبک شد، لذت برد و سرشار شد، برخاست و عبور کرد و تمام شد.
1 comment:
‹
›
Home
View web version