پیاده روی در سلول انفرادی
Friday, June 5, 2015
خوابهای پراکنده: سه دختر
›
سه دختر بودن و یه دونه من. یکی سفید و یکی سیاه و یکی قرمز. من پای تخت نشسته بودم رو زمین و دختر قرمز بالای تخت داشت با آهنگ تو سرش نرم و ک...
1 comment:
Tuesday, May 12, 2015
پاره آجر
›
نمی دونم چیه. از ساعت 1 تا الان انگار یه چیزی توم پاره شده. ریخته بیرون. مث اسید. رگم می سوزه. مغزم می سوزه. شیکمم می سوزه. استخونم می سوز...
Thursday, April 23, 2015
سوره ی جا افتاده - گرگهای صدا خفه کن دار
›
سلب مسئولیت (disclaimer) : این پست صرفا جهت تخلیه ی عمومی چاه الهامات نوشته شده. قصد و یا غرضی در هرگونه ارتباط با مخاطب در آن غایب است. ل...
Tuesday, April 21, 2015
›
- Tell me something I can hold on to and never let go. - Let go .
2 comments:
‹
›
Home
View web version