پیاده روی در سلول انفرادی

Thursday, April 14, 2016

Today a free soul sat next to me

›
( To Grégoire ) Today a free soul sat next to me. An old free bird with white plastic bags full of things. Like the heavy sandbags that ...
6 comments:
Thursday, March 3, 2016

نگتیو یه نیمه شب پر ستاره

›
واسه دیدن آسمون پر ستاره شب وسط روز یه راهی پیدا کردم. میام سراغت. تو پشت به من وایسادی تو قاب پنجره. خم شدی رو هره ش. دستتو پایه کردی زیر...
2 comments:
Tuesday, December 8, 2015

تایتانیک

›
تخت سینه یی که مث تخته چوب شکسته رو آب جا باز می کنه به اندازه ی سر و گردن و یه دست غریقی که هفته به هفته میره تو آبها گم میشه و باز به ...
2 comments:
Tuesday, September 29, 2015

موهای خود رو

›
تارهای مویی که همه جا هس. لای فرش. لای ریش. لای زیپ کوله. روی بالش. تارهای موج دار و بلند و براق. عین علف هایی که از لابلای بلوکهای مربعی ...
‹
›
Home
View web version

Contributors

  • Shahin
  • پیاده روی در سلول انفرادی
Powered by Blogger.