پیاده روی در سلول انفرادی
Monday, March 31, 2025
خوابهای پراکنده: فیلسوفان سر میز ناهار
›
به اتاقی وارد شدم که نباید می شدم. ۷ ۸ تا آدم توش بودن که ظاهرا به خودشون میگفتن فیلسوف. من در اشتباهی رو باز کرده بودم و با دمپایی اومده ب...
1 comment:
Tuesday, March 25, 2025
خوابهای پراکنده: جنازه پتوپیچ
›
جنازه ی پیچیده شده توی پتوی به رنگ آبی آسمانی. حمل فقط ازطریق شناور کردنش تو رودخونه ممکنه بس که سنگینه. رودخونه طویل اما باریک و کم عمقی ...
2 comments:
Sunday, March 16, 2025
"صورت سیلی خورده ی خواب زده"
›
من رفته ام با خواب من خفته ام با شب رستنی ها رستند سبز من اما هنوز پی خو...
2 comments:
Monday, March 3, 2025
خوابهای پراکنده: اکت شعبده باز
›
زن شعبده باز کوچک جثه و لاغری بود که اکت خیابونی ش تموم شد. سکه هایی که ملت واسش ریخته بودن و جمع کرد از دور و برش و ریخت جیبش. واسه امروز ب...
1 comment:
‹
›
Home
View web version