رو سینه ی کدر کف یه اقیانوس می رسم به چیزی که لای شن خوابیده. یه چیزی شبیه صلیب. که دوتا صلیب کوچیکتر از پاش زده بیرون. دو تا شیشه ی محدب هم تو تقاظع صلیب های کوچیکتره. رنگیه ان مث عقیق. پایینشون یه تو رفتگیه. سر می خورم سمتش و خودم زوم این می کنم و ریز می شم که برم توش. یه حیاطه با سه تا ایوون و سه تا در. ریز تر می شم و میرم تو یکیش که بازه. یه راهروه با سه تا در. یکی چپ یکی راست یکی اون ته. سه تا خرگوش هم هستند که خیلی ریز تر از دران. با لباس های فرم کارمندی. دارن از این اتاق نخودی نخودی می رن اون اتاق.
animationi bud kheili
ReplyDelete