پیاده روی در سلول انفرادی
Monday, June 27, 2011
›
صبح های بی تفاوتی و کرکس هایی که در انتظار لاشه ی روزمرگ امروزم هی پشت پنجره قدم می زنند و سیگار می کشند و سرفه می کنند...
Monday, June 20, 2011
پیامبر - تقدیم به م. امید
›
هو هو! هو هو! می خوانم از او کز هر چیز خالی است و از بودنش تو انباشته! بر آن خشکیده درخت بید طرح...
›
یادممی...یادمشم بیش از این گفتن زیاده است کمتر از این درد
Thursday, April 28, 2011
به تو دورترین
›
راحتم کردی. کاش بودم و در سکوتت به مرگ میرسیدیم. قرارمون این بود که هیچ کس به سیاه نبودن قلب هیچ گرگی شک نکنه. حالا اگه لحافت رو کشیدی ت...
‹
›
Home
View web version