پیاده روی در سلول انفرادی

Friday, March 2, 2012

›
وقتی گفتی سلام هیچ کودک فال فروشی امید به پول خردهای جیبت نداشت وقتی گفتی سکوت هیچ رمالی تو چشمهات ستاره نمی دید وقتی روبروم نشس...
Friday, September 9, 2011

قاشقی وجود نداره

›
من اینجا نیستم. تو کیبورد فرو می ر ه دستم. مثل عبور روح از سنگ. مثل نشت تن تو مبل. مثل غرق شدن لباس تو آب. مثل رد ش دن صدا از دیوار...
Saturday, August 6, 2011

من می دونم دیگه کارم تمومه...!

›
گالیور وار زندگی کردم من خر. بیشتر عمرمو مث مرده ها خوابیدم و گذاشتم  کوتوله ها بیان رو سینه ام بشینن و شهرک بسازن. هر از گاهی از خواب ...
Thursday, July 28, 2011

چهل و شش - و ۲

›
من انتخاب می کنم که زندگی کنم و رشد . بگیرم و بدهم و کنم حرکت . بیاموزم و عاشقی کنم و گریه . بمیرانم و بمیرم و  باشم پارانوید و بگ...
‹
›
Home
View web version

Contributors

  • Shahin
  • پیاده روی در سلول انفرادی
Powered by Blogger.