Sunday, February 13, 2022

خوابهای پراکنده: شیشه های عطر

رو طاقچه ۴ تا بطری شیشه ایی کت و کلفت و قدیمی بود. مث شیشیه های بزرگ ادویه، سرپوش های سنگین و جا دستی گرد. به دخترک که پاشون وایساده بود میگم اینا واسه حبس کردن خاطرات ۱۸ تا ۲۱ سالگیه. میگم اینا بهترین سالهای عمرن. عطرشونو تو این شیشه ها نگه داشتم که همینجور که کم کم پیر میشم برم و بوشون کنم. از یه وری می ترسم هربار در شیشه ها رو که برمی دارم بو کنم کم و کمتر شن. از یه ور هم که میگم به چه دردی می خوره اگه این ترس نذاره هیچوقت درشونو وردارم.

دخترک ۱۹ سالش بود. از هیجان صدام خنده ش گرفت که چی میگی بابا. بعدش هم رفت از در بیرون. منم پی ش بوکشان لیز خوردم تو رد قریحه ی جوونیش. بی حس جنسی. شاید دیگه لازم نباشه از بطریهای خودم خرج کنم تا دو سه سال.


ژانویه ۲۰۲۲

1 comment: