پیاده روی در سلول انفرادی
Sunday, February 13, 2022
خوابهای پراکنده: کفشهای رنگی
›
لب یه ضخره عظیم من و یه مشت آدم دیگه بودیم. اون پایین موجای سنگین میسابید پاهای صخره رو. اینجا سطح زمین سنگهای آهکی سفیدی بود که چاله چاله ...
1 comment:
خوابهای پراکنده: شیشه های عطر
›
رو طاقچه ۴ تا بطری شیشه ایی کت و کلفت و قدیمی بود. مث شیشیه های بزرگ ادویه، سرپوش های سنگین و جا دستی گرد. به دخترک که پاشون وایساده بود میگ...
1 comment:
بطری نامه
›
به تویی که عزیزت کند و رفت... جاش نمیگم خالی نباشه که معلومه هست. تو این همه سال آدمای زیادی از پیشم رفتن یا از پیششون رفتم. هربار یه تیکه...
2 comments:
Wednesday, October 20, 2021
Grain of Sand
›
To see a World in a Grain of Sand And a Heaven in a Wild Flower Hold Infinity in the palm of your hand And Eternity in an hour BY WILLIAM ...
‹
›
Home
View web version