پیاده روی در سلول انفرادی
Thursday, February 20, 2025
خوابهای پراکنده: جنگ جهانی یک و نیم
›
بین آلمان و انگلیس جنگ بود. حدود ۱۹۳۰. نه جنگ جهانی اول بود نه دوم. جنگ جهانی یک و نیم بود. لندن متروکه و پر از لاشه ی خونه های قدیمی. من ی...
1 comment:
خوابهای پراکنده: نقشه ی نصفه
›
من و مامان قم بودیم و ماشینو گم کرده بودیم و سرگردون تو خیابونا. کلا هرچی می تونست غلط پیش بره غلط رفته بود. از جمله اینکه من نابغه موبایلو ...
2 comments:
Thursday, January 30, 2025
یادگار دوست
›
سالها پیش و کمی بعد از مهاجرت این شعرو رفیق شفیقی به اسم بهرام (عباس) گفت و فرستاد واسم. یادم رفته بود تا اینکه بی هوا دیروز واسم فرستاد باز...
1 comment:
Sunday, January 26, 2025
التزام تو
›
تو واسه زمین لازمی، واسه زمان، تو واسه زندگی لازمی. مث یه فوت نرم که خاکو از جلد یه کتاب قدیمی بلند می کنه، مث یه سمت چپ کوچه که آفتاب افتا...
2 comments:
‹
›
Home
View web version