Saturday, August 6, 2011

من می دونم دیگه کارم تمومه...!

گالیور وار زندگی کردم من خر.
بیشتر عمرمو مث مرده ها خوابیدم و گذاشتم  کوتوله ها بیان رو سینه ام بشینن و شهرک بسازن.
هر از گاهی از خواب پامیشم طنابهای دست و پامو پاره می کنم و همه اون آدمکا رو پرت می کنم این ور و اون ور.
داد می کشم و زنجیر پاره می کنم و هیکلمو مشت می کنم می کوبم رو لشکر آدم کوچولوهای ترسو.
خیالم راحت می شه.
خسته می شم.
حوصله م سر می ره.
دراز می شم و باز می خوابم.
اینقدر سنگین که قلقلک اونایی که یواش یواش برمی گردن رو تنم که دوباره خونه و شهر بسازن هم بیدارم نمی کنه.
گالیوار وار زندگی کردم من احمق.