Tuesday, December 4, 2012

مچاله که می شدی پشت خاکریز نقابت
یادم می افتاد نخ بادباکم تو دست تو
یادم می افتاد آدرنالین شات تمام سکته هام تو خون تو
یادم می افتاد نمک نگندیدن هام تو گوشت تو
یادم می افتاد قفل بازوم تو قوس کمر تو
که کلید ساز و کلید بازش منم و منم و من
گفتم برای باز شدن دنبال هیچ کلیدسازی نباش
 گفتم یدک بازنیستم نباش 
گفتم پرده ی بودنتو نزن چه با من چه بی من
پشت دری که خودت بودی موندی و زنگ زدی
پشت دری که من بودم یه فراری بود با قوزک قلم شده
پشت دری که تو بودی ..پشت اون در دیگه کسی نیست.