Monday, November 11, 2013

یادم ترا فراموش
و صبح سردی که نور ماسید روی پرده یی که نبود
و آسفالتی که آنچنان سیلی زد بر پای لختم 
که خوابم پرید
و چنگ زدن به فرمان
زیر سقف خلوت ماشین
در حضور قبرهای بی تفاوت یک قبرستان

یادم ترا فراموش
و لبی که با خنده بخیه خورد
تا نفهمی از کجا تا کجا جر خورد
و سری که رفت توی توالت رفیق
اشکش و شاشید و ازش آب زمزم خورد

یادم ترا فراموش
و روانکاوی که هر دوشنبه ساعت ۴
با ته خودکار هم می زد خاطرات و
می داد دستم
تا در طول هفته برم بالا و اوق بزنم

یادم ترا فراموش
و فیلمها ی ندیده
و مبلهای خالی
و چایهای از دهن افتاده
و دوستت دارم های جا افتاده

یادم ترا فراموش
و مرگ ما
و تبعید من
 از تخت تو
و جا سیگاری پر
و لانگ ورژن ِ اگن
و باز لانگ ورژن ِ اگن
و همسایه ی کر
و همسایه ی راضی به آزار
و... سکوت.
و خفه خون.
وشلاق اشک.

ملالی نیست.
یادم ترا فراموش.