Monday, April 22, 2013

دگردیسی


چشاتو که وا می کنی
فکر می کنی که مردی

فقط از سر تناسخ
بی هیچ پرسش و پاسخ
ولت کردن از هوا
یه راست افتادی اینجا
یه لاشه سگ تو آفتاب
وسط برهوت بی آب
یه لاروی تو صف لاروا 
شدی به خط خبردار
انگار میری سربازی
یادت بدن خون بازی

کارت چیه؟
لولیدن
بارت چیه؟
لیسیدن

نه راستی راستی
این همونه که خواستی؟
ان سگ و نوک زدن
چپکی به گاوچسبیدن؟

چشاتو وا می کنی یه لاروی
وسط یه کپه کرمی
یه لاشه سگ جلوته
چند روزی می شه که مرده

انگاری سگه آواز می خونه
واق که نه ویز ویز می کنه
چه چه می زنه
آواز ناکوک می خونه

یه تیکه گوشت
دورش مگس
واسه لاشخورا ولی
یه بلبله توی قفس
تا دو هفته بعد که مردی
بیشتر از این نبردی

تنهایی کز کردی رو زمین
می گی بخودت آخه همین؟

افتادی کم کمک به شک 
گیر کردی تو این بیابونی 
میون یه مشت شاش و شتک

بگو ببینم، یاالله
الان کندن و پریدن 
یا تا ابد چرکیدن؟

بکن دیگه! بکن!
دِ!
میگم بکن دیگه! بکن!

تو اون کرم
تو اون مگس
نمیشد بمونی
چاق و بی نفس
کندی و پریدی
طلسمتو شکوندی
جلد کرمو پکوندی 

از توت یه تخم افتاد بیرون
انگاری که کوه نور
جیغی کشید چال آب
پرتت کرد اون دور دور. 


زدی به سیم آخر
یهو شدی یه موشک
سوختی عین منور
شلیک شدی اون بالا
زدی تو ناف ابرا
تا رسیدی اونورا
رفتی تو جلد بودا 
معلقی تو فضا
پشتتو کردی به دنیا
جلو خورشیدی از قضا

چشا رو می ذاری تو رو هم
یواش یواش و کم کم

دور می زنی تو حلقش
تو ذره ای اون هستش

لارو چرتوی ما
خوابای خوب خوب می بینه
از باغچه ی پروانه ها
انگور و گیلاس می چینه
طفلک چاق چرکی
هسته ی تمر هندی
فکر می کنه می تونه
تو چرتکاش بمونه 

تو گوش همقطاراش
نوای حق بخونه

اما بازم دوباره
چش وا می کنه یه لاروه
خواب و خیال قلمبه
واسش فایده نداره 

فیلسوف باشه یا آرتیست
مزدورباشه و خایه لیس
خوشگل باشه یا که زشت
عاشق باشه یا جاکش

اون همیشه یه لاروه
اون همیشه یه لاروه

بالا رفتیم دوغ بود
چرت مگس دروغ بود! 



Thursday, February 14, 2013

۵:۲۲


ساعت دقیقا پنج و بیست و دو دقیقه ی بامداده و من قفل کردم. ماگمای داغ هی می جوشه تو معده و مری م. بخارش از سوراخ لای پلکم سوت می کشه بیرون، جای تقطیرش رو صورتم می سوزونه و خط می ندازه تا چونه. چرا همیشه سکوت مقدسه؟ شاید داد زدن بیشتر آدما اینقدر شل و شبه زر بوده که سکوتو مقدس کردن. من چرا... من چرا همین شبه زر و نمی کشم از لای حنجره بیرون. عادت کردیم به حتم ... به دلخوشی صبری که لیبل ضعف احتمالیه در تخلیه بلند درد. مث جسد تو آخرین عکس یادگاری با خانواده. مث یه تیکه گوشت شدم رو تخت با یه سیگارکه به مدت نامعلومی از دهنم کج ماسیده. خاموش. روشنش کنم ...که نکنم چه کنم. بذار اون بسوزه جای من و ماگمایی که قل می زنه تو سینه. آخ که اگه به طریق مشابه می شد چیزی مث سیگار گذاشت رو لب تا جای همه ی خفه خون گرفتن ها داد بکشه... اما یواش... مث صدا خفه کن نصب بشه تو دهن... شلیک کنه ... هر پکی یه شلیک... ولی فقط دود کنه و صداش در نیاد...جوری که همسایه نفهمه یکی این ور دیوار داره خودشو به گا می ده.

Wednesday, January 30, 2013

لگد بزن.
اخم کن.
خفه نشو.
نمیر.

گناه تو نابخشودنی نیست
این تویی که نابخشودنی شدی.

به خودش قول سرپیچی داد.
به خودش یه قلم و یه مشت حرف داد.
با قلم سوراخ کرد زبونو 

صداش ریخت بیرون
زخم شد سکوتش.

حرفاشو دوخت 
بزک کرد انداخت گردنش.
 
تعلیق.
آنارشی من تو این دستک و دنبک
تو این نظام آویزون شدن از هرچی
تعلیق.

پاره کن.
لگد بزن.
خفه نشو.
نمیر.


بالا نرو.
فصل تازه باز نکن.
قلمت کو؟
نقطه. سر خط.
قلمو بردار. 
کاغذو سوراخ کن.