سه دختر بودن و یه دونه من. یکی سفید و یکی سیاه و یکی قرمز. من پای تخت نشسته بودم رو زمین و دختر قرمز بالای تخت داشت با آهنگ تو سرش نرم و کشدار می رقصید. دختر سیاه که کنارم نشسته بود به دختر سفید که اونم کنارم نشسته بود گفت
Ne néglige pas son anniversaire!
دختر سفید برگشت دستمو گرفت با لحنی از دلسوزی تو چشام نگاه کرد و گفت
Mais c'est lui qui néglige son anniversaire..!
ساعتمو نگاه کردم. جای عقربه تقویم بود. به تاریخ 15 ژوءن. هنوز وقت هست تا 24 ام. پیشاپیش تولدم مبارک.