Sunday, December 1, 2024
Wednesday, November 20, 2024
ما و حبابهای امید رو دهن کف کرده دریا
Sunday, November 10, 2024
خوابهای پراکنده: خواب خاکستری
در بستر مریضی یا مرگ. ضعیف به غایت. مامان لب تخت با یه قاشق غذا نشسته. میذاره دهنم. برنج نرمه. اما همینم نمی تونم بجوم و قورت بدم. مامان از این همه غرور شکسته ام عذاب وجدان داره. میگه واسم شعر بخون. بدون سعی انتخاب می کنم: فصل خاکستری.
با همون برنج نیمه جویده و نیمه قورت داده تو دهنم شروع می کنم خوندن: « روح بزرگوار من، دلگیرم از حجاب تو...»
صدام از ته چاه در میاد. ولی به طرز معجزه آسایی ژوست میاد بیرون نت ها از گلوم. مث ابی پر حال و شور نیست. در یه گام دیگه س. از یه جنس دیگه س. انگار که صدای نی. غم رنگ زده همه نت ها رو. رنگ خاکستری.
می خونم: « .. مرگ منو ترانه کن..». دو گوشه لبخند زورکی و مهربون مامان به لرزش میفته. مث داربستی که بی دقت و با عجله سرهمبندی شده پیچ و مهره ش شل میشه. میره که هر آن ول کنه اون فشار عضلات دو ور لب و لبخند بریزه کف بشقاب برنج کته و پشت سرش همه نقاب پر از تسکین شو بکشه پایین. به بهانه ی دستمال کاغذی آوردن و پاک کردن غذایی که موقع آواز خوندن از دهنم چکه کرده از اتاق فرار می کنه بیرون. من با هرچی دارم و ندارم آهنگو بلندتر می خونم واسش جوری که از پشت درم بشنوه: «... وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو می برم، مغلوب قلب من نشو، ستیزه کن با پیکرم... ». پلکام زیر سنگینی خودشون می شکنن و سر می خورم و تسلیم میشم به عمق خوابی نرم. خوابی که همه ی رنگها توش خاکستریه. حتی ملحفه ی سفیدی که مامان تازه شسته بود و حالا آوردن رو صورتم.
۹ نوامبر ۲۰۲۴
Wednesday, September 4, 2024
روز خوابی (Day Dream) - تاب و دار
* Suspirium:
The Latin word suspirium means a deep breath or a sigh. The word suspiriosus comes from suspirium and the suffix -osus.
Mater
Suspiriorum is the Latin name for Our Lady of Sighs, one of the Three
Mothers. The other two mothers are Mater Lachrymarum (Our Lady of Tears)
and Mater Tenebrarum (Our Lady of Darkness). The name of each mother
translates directly from Latin, with "mater" meaning "mother".
تصویر:
دو تا تابه. یه دختر و یه پسر دارن کنار هم ایستاده تاب می خورن. پر از رهایی و شعف. حتی می شه گفت با بی کلگی خاصی. وحشیانه. گاهی بهم نگاه می کنن و نخودی می خندن. گاهی ریسه می رن.
دور گردن هرکدوم طنابی هست که نیمه شل گره خورده. بلنده اینقدر که مزاحم تاب خوردنشون نشه. کوتاهه اینقدر که اگه بیفتن گردنشون و طناب می شکنه. در واقع چارچوبی که تابها بهش وصله یه جور سازه ی اعدامه. ولی صندلی رو کسی غیر از خودشون نمی تونه بکشه از زیرپا.
اهمیتی به این پتانسیل معدوم شدن نمی دن. شایدم نمی دونن افتادنشون از تاب یعنی چی.
داستان پشت این داستان:
قبل از سوار شدن اون دختر پسره دو تا بچه کوچولو ان. ۶ ۷ ساله. اولش طناب داری در کار نیست. دختره رو تاب خوابیده دور خودش چرخ می خوره. پسره با دوچرخه میاد تو قاب. دختر و تاب و می بینه و دوچرخه رو بی خیال میشه. رو تاب بغلی سوار میشه و جفتشون شروع می کنن تاب خوردن. گاهی پیاده می شن رو چمنها می خوابن و ابرها رو نگاه می کنن. دو سه باری پسره میره دوچرخه سواری ولی زود بر می گرده. یه چند باری دختره میره از قاب بیرون. یه بارش با لباس خوشگل تر بر می گرده. دوسردامن نو شو با دستاش می گیره بالا و واسه پسر چرخ می زنه که ببین واست چی پوشیدم. یه بارش برمیگرده با دو تا بستنی. خلاصه میرن و میان. ولی بیشتر هستن تا نباشن.
یکم که بزرگتر می شن و یکی از این دفعات که سوار تاب می شن طناب پیدا می کنن، گره می زنن به چارچوب چوبی و بعد هرکی می اندازه گردن اون یکی. یه جور که انگار «اگه مال من نباشی مال هیچکی دیگه هم نباش». ولی داوطلبانه و باعشق و هیجان.
سالها می گذره و پیاده نمی شن. رو همون تاب بزرگ می شن، پیر می شن، می میرن. با هم. کنار هم. به خاطر هم.
تاب خالی هنوز تکون می خوره. طنابهای دار هم.
برلین - آگوست ۲۰۲۴