تارهای مویی که همه جا هس. لای فرش. لای ریش. لای زیپ کوله. روی بالش. تارهای موج دار و بلند و براق. عین علف هایی که از لابلای بلوکهای مربعی سیمان خودشونو می کشن بیرون و خیلی آروم بلوک رو طی سالها تو خودشون می بلعن. آدم تعجب می کنه می بینه (و همونقدر دیدنش خوشاینده) که این رشته های سبز فلز و آسفالت و آجر و سیمان نمی شناسن. وقتی وقتش شد از هیچ چی جوونه می زنن. درست مث موهای تو... که از همه جای خونه و تنم و وسایلم دارن سبز می شن. و من تصور روزی رو می کنم که مث پیچک بیرون پنجره که داره شیشه رو با تصویر توش آروم آروم می کشه تو خودش، میلیون ها موهای تو هم یه روز منو با همه ی اسباب و وسایلم، با همه ی دیوارهای آجری که دورم کشیدم، با همه ی کلاستروفوبیک بودنم، بکشه تو خودش و برای همیشه همون تو قایم شم و لونه کنم.
No comments:
Post a Comment