خانوادگی سر سفره شام بودیم. من و مامان بابا و شهرام. وسط شام شهرام شروع کرد به بحث مذهبی. همین که داشت یه آیه از قرآن و نقل می کرد واسه تایید نظرش یکی از کلمه ها سر راه ریه به دهنش گیر کرد تو گلوش. داشت خفه می شد. سرخ شد و کبود شد و سیاه. کلمه هه مث اینکه گنده تر از عرض مجرای گلوش بود. نه پایین می رفت نه بیرون می اومد.
پریدم از پشت دستامو حلقه کردم زیر دیافراگمش که عملیات نجات Heimlich و انجام بدم. شهرام سنگین بود به طرزی غیرعادی. هرچه بالا پایینش کردم و فشار دادم شیکمشو کلمه هه بیرون نیومد. شهرام بیهوش شد. و در اون بیهوشی واسه همیشه موند. نمرد. اما هیچوقتم بیدار نشد که لا اقل به ما بگه اون کلمه چی بود که این بلا رو سرش آورد.
tasvire in kheili khube, mitune ye khaab nabashe serfan, mishe ba in tasvir yekare digeh kardam..ye matne digeh ya ye sher ya performance ya animation
ReplyDelete