Sunday, September 1, 2024

خوابهای پراکنده: آقوی همساده

توی کوچه پس‌ کوچه ی تنگ ونیزی داشتم قدم‌می زدم که صدای شالاپ اومد. یکی دو متر اون ورتر آقوی همساده افتاده بود تو جوب. بیچاره برگهای لوتوس روی آب و با سنگفرش اشتباه گرفته بود و صاف پا گذاشته بود رو یکیشون و تالاپی افتاده بود تو آب. آقوی همساده عروسک بود و این خودش به پیچیدگی شرایط اضافه می کرد. اولا عروسکا شنا بلد نیستن. ثانیا عروسکا ترکیبی از پارچه و اسفنج و کاغذن که هیچکدومشون واسه شنا مناسب نیست. ثالثا صرف همین که کی و با چه سابقه یی افتاده تو آب یعنی آغاز رشته یی از وقایع فاجعه آمیز.

پریدم قبل اینکه خیلی بره پایین از یه لنگ گرفتمش و کشیدمش بالا. قد سه برابر وزن عادیش سنگین بود از آب. پهنش کردم رو زمین و شروع کردم به سی پی آر و تنفس دهان به دهان. چند قلپی آب سرفه کرد از ته حلقومش بیرون و بعد رفت تو کما. فایده نداشت. چاقوی ضامن دار جیبی رو درآوردم که سینه شو بشکافم. سینه ش مقوای خیس و نرم. کمربند چوبیشو مث همیشه تا خرتناق کشیده بود بالا که دسترسی به سینه ش و دشوار می کرد. سگکشو باز کردم دستاچه. از وسط جناق، سینه ی ۱۰ سانتیمتری ش رو شکافتم که آبها بریزه بیرون. شش هاش اسفنجهای زرد و کهنه بود. مث اسفنج ظرفشویی مامان بزرگم که سالی یه بار فقط وقتی عوض می کرد که تقریبا به اتمهای سازنده ش تجزیه شده بود. شش های آقوی همساده رو با نوک انگشت مالش میدادم و هی آب می ریخت بیرون. هی آب می ریخت بیرون. و باز هی آب می ریخت بیرون. قد یه حوض آب کشیدم ازشون. تمومی نداشت. 

نشد. آقوی همساده درگذشت. برای اولین بار جان سالم بدر نبرد که قصه شو واسه آقای مجری تعریف کنه و بعدشم قاه قاه بخنده که "آقا له له شدیم..". از همه این بلاهای این سالها این افتادن تو جوب بغل خیابون پیش پا افتاده ترین و معمولی ترین بلا بود. ولی گاهی مرگ قرار نیست دراماتیک باشه. بی تناسب با زندگی پر فراز و نشیب مرگ می تونه احمقانه تر و معمولی تر از پاشیدن یه پشه روی شیشه ماشینی باشه که داره تو نم نم بارون با برف پاک کن روشن میره. جنازه ی اون پشه فقط قد حد فاصل رفت و برگشت شاخک برف پاک کن و نه بیشتر ثبت میشه‌ تو حافظه ی ماشین. و نه جهان و نه راننده و نه حتی پشه های دیگه میفهمن پشه یی اومده، پشه یی بوده و پشه یی رفته. همین قدر ضد اوج. همین قد ناقهرمانانه و بیهوده. مث خفه شدن آقوی همساده تو یه جوب آب نیم متری.

3 comments:

  1. دلم گرفت… و بغضم …

    ReplyDelete
  2. اما با مزه این بود که دیروز وقتی رفته بودیم قدم بزنیم به شراره میگفتم روزی که داشتم غرق میشدم فهمیدم، علیرغم آنچه فکر میکنیم, ما در زمان مرگ در بی شکوه ترین حالت خودمونیم. مرگ شاید با شکوه باشه، اما تمام ابهت ش از مسیر ذلیل و خوار و له کردن ما میگذره که بالانس هستی بهم نخوره!
    و بعد تو این و فرستادی
    و خنده که نه
    حتی ایموجی مناسبی نداشتم برای واکنش
    چون آقوی همساده ها، اگه بمیرن، خیلی ترسناکه
    چون آقوی همساده قهرمان منه
    آقوی همساده از بتـمن و همه ی کارکترهای دی سی و مارول قهرمان تره برای من
    بدون کاستوم و زره
    بدون ژست
    له له
    شکل ما
    از وسط شت های زندگی جون سالم به در میبره و به جبر و بخت بدش بلند بلند میخنده
    به دشواری وظیفه میخنده
    سیزیف به توان ۱۰۰ میخنده
    تنم سرد شد وقتی قرار شد تو داستان بمیره
    اسفنج ها (ریه های) زردش گواه کلی حرف نزده بود
    من معمولا به خنده میگم، اما خیلی واقعی آقوی همساده ها چفت و بست زندگی ن
    هر وقت بار مصیبت هستی از اندازه ی هضم و ظرفیت بشریت میگذره این آقوی همساده ها خیلی ابر قهرمان طور، مازاد مصیبت و رنده میکنن تو خودشون و خنده میدن بیرون
    با آقوی همساده هاس که قوانین علمی و بقای انرژی ها به «حس» و «درک» تعمیم پیدا نمیکنه
    یه عالم مصیبت میتونه بشه یه قاه قاه و حجم مصیبت در دنیا ثابت نباشه

    آقوی همساده ها همون «تا» و خم شدن آنتروپی روی خودشه وقتی «آدم» نزدیکه سَر رفتنه!
    قاه قاه = تا خوردگی

    من ایمان داشتم ما امکان نداره بتونیم از اینی که هستیم تنهاتر بشیم
    تا آقای همساده مرد

    دوباره خواب ببین
    نذار بد بخت تر از این شیم

    حقیقت ش وضعیت روحی و محیطیم اجازه نمیداد در سالمرگ فرهاد، مرد تنها پلی کنم! اما تامب نیل ش کافی بود که حادثه در مخ به وقوع‌ بپیونده!

    تمام چرنوویل ها، هیروشیما و ناکازاکی ها زنجیر وار در ما مشغول انفجارن!
    فکر دایم پاش میره روی مین!
    و ما روزی چند بار منفجر میشیم!
    اینه وضعیتِ آدم!

    پی نوشت:
    برتولت برشت:
    آنکه میخندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است!

    آقوی همساده هر روز وقتی تمام هولناک ها برش نازل شده بودن،

    با فیل ش، به وزیر اندیشه های برشت کیش میده، و قاه قاه میخنده!

    دوباره بخواب
    خواب ببین
    که مرگ اقوی همساده حتی تو خوابم فوله!

    ReplyDelete
  3. کجاها رفتی تو... اصل پست این کامنت توإ. ممنون.

    ReplyDelete