تخت
سینه یی که مث تخته چوب شکسته رو آب جا باز می کنه به اندازه ی سر و گردن و
یه دست غریقی که هفته به هفته میره تو آبها گم میشه و باز به این جزیره ی
کوچیک می رسه. تخته یی که رو تخت دراز می کشه و نصف تنتو رو خودش می گیره.
مث دری که جک تو تایتانیک آویزون بود ازش. که همین جور که باقی تن بیرون از
تنش تو امواج ملحفه ها و اضطراب امواج بیرون از این تخت سِر تر و سردتر
میشه، نگران باشی از اون لحظه یی که پا شه عمود بشینه و به ساعتش نگاه کنه و تو از رو تخت سینه ش سُر
بخوری بیفتی لای ملحفه ها و اقیانوس خودت.
تخته
چوب بلند می شه. می ره طرف در که بره. سر راه دستش می ره سمت
کلید برق. بهش می گم نکن. روشن نکن. نمی خوام ببینم اتاقمو. بذا دلمو خوش
کنم اینی که منو باز انداختی توش اقیانوسه نه یه حوض کوچیک ۳ در ۳ اجاره
یی. محلم نمی کنه. می گه آدمی که دوس داره غرق شه تو حوضم می تونه غرق می شه. چراغ و می زنه و علی رو می ندازه تو حوضش.
neveshtish! che khoobam neveshtish! fekr nemikardam tu in giro o daar e deadline benevisi o ye ruz ke check nakardam miri az in shahkara minevisi..very well written! love it!!
ReplyDeletemerci ke mikhooni. khoshhalam doos dashti.
Deletela be laye dooedan o khabidan neveshtam.
drafte na tamoom ziade be post nemiresan.