Sunday, March 18, 2018

صابون

مث یه صابون خیس و حسابی کار کرده لیز و فرار شدم. دیگه نمی دونم این آدمان که منو از دس می دن یا این منم که از دستشون در می رم. قضاوت سخته واقعا. آیا مقصر کیه؟ اصن چرا باید یه آدم لیز و آدم گریز باشه که با کوچیک ترین حرکت بی دقت از اونی که تو رو می ماله به تنش سوت شه هوا؟ آیا واقعا می شه گفت اون فرد مالنده ی کم دقت مقصر تر از توییه که هیچ جای خشک و زاوایه دار و قابل اعتماد واسه دستش نداری؟ یا شایدم هیچ کدوم مقصر نباشیم اصلن. بلکه چه بسا اون دیگرانی مقصران اصلی ان که قبلا این قالب تن و اورت سابیدن و مالیدن به همه چی و همه جاشون که دیگه چیزی برای دستهای آیندگان نمونده. جز یه پیکره ی بیضوی و بی سر و فرم که نه از هیجان دوش کف می کنه و نه واقعا می تونه لایه یی از چرک روح و تنی رو بگیره و سرحال کنه. بی خاصتیی که هرچی بیشتر استفاده شه سخت تر استفاده می شه. و در نهایت آدما فقط سعی می کنن نگهش دارن چون دلشون نمی آد دور بندازن. که اگه بندازنم باید یه جایی بیفته که زیر پا نره و سر نده کسیو. از یه جایی به بعد بود و نبود افراد این چنین نابود صرفا زحمته و مخل و مضر.

کاش لا اقل بطری صابون مایع یا شامپو بودم. ملت ورم می داشتن یه ذره از خودمو می ریختم کف دست شون اونا می رفتن سراغ کار خودشون منم سرحال و قبراق برگشتم سر جام. نه کسی منو به همه جاش می مالید نه کم شدن تدریجی م به چشم می اومد و نه کوچیک شدن و ادا و اصولم باعث دردسر می شد. تا آخرین قطره رو فرم و سرپا بودم. وقتی هم که دیگه تراوشاتم می خشکید با احترام و سری بالا می رفتم قاطی باقی آشغالهای با شخصیت که ریسایکل شم.

1 comment: