آنگاه که تراویده شد خون قطره قطره از عمق میخها
مصلوب نظاره می کرد ریشه الوارهای پوک را که می رقصیدند
که به اندام همدگر وحشیانه می تافتند
که می بافیدند و در خاک پایین می رفتند
مصلوب می خندید
آنگاه که ریشه ها به خون رسیدند
آنگاه که الوارهای پیر سبز شدند
آنگاه که هوای سرد گرگ و میش راه شش های منقبض را باز کرد
ریسه های نور می سوخت در هوا
آنگاه که دعایی از عمق خاک مصلوب را کشت
که به اندام همدگر وحشیانه می تافتند
که می بافیدند و در خاک پایین می رفتند
مصلوب می خندید
آنگاه که ریشه ها به خون رسیدند
آنگاه که الوارهای پیر سبز شدند
آنگاه که هوای سرد گرگ و میش راه شش های منقبض را باز کرد
ریسه های نور می سوخت در هوا
آنگاه که دعایی از عمق خاک مصلوب را کشت

No comments:
Post a Comment