Friday, April 3, 2026

خوابهای پراکنده: آهو و آبشار لاوای برعکس

 بی اجازه رفته بودم رو پشت بوم بالاترین نقطه مونترال‌. از اون بالا یه کوه تنها کشف کردم تو دوردست. خاکش خشک و آجری و سیاه. تصمبم گرفتم مدرک جمع کنم واسه بقیه که چقدر هنوز زمین خالی و بکر هست واسه خونه ساختن. دوربین تلسکوپی را تا ته باز کردم که از توش جزیبات منطقه رو سبک سنگین کنم. چشمم خورد تو کمر کش کوه به یه آهو که تنها و آروم نشسته بود و مستقیم به سمت من نگاه می کرد. دوربین و زوم کردم روش (بله دوربین تلسکوپی زوم هم داشت). یهو دیدم یه آبشار سرخ و نورانی برعکس و بیصدا تو بک گراند آهو داره سربالا میره. دوربینو گذاشتم کنار و دیدم اون کوهی که کسی فکرشم نمی کرد آتشفشانی بوده. فوران کرده بود تو همین چند ثاینه. من مفلوک خوش شانس ترین یا بدشاتس ترین آدم اون شهر بودم. لحظه ی فورانو قبل همه دیده بودم. 

دویدم از پشت بوم پایین. فرار.
 
لاوای داغ رسیده بود به شهر‌ و داشت همه چی رو می بلعید. از داغی ش قیرآسفالت مث آدامس نرم شده بود و ماشینها رو گیر‌ می‌انداخت تو خودش. یه یارو با وانتش اومد کمکم. من وامونده دست به دعای ویراژش لای کوچه ها. که یکی در میون داشتن رودخونه لاوای داغ می شدن. کسی هنوز زیاد درحال فرار نبود. رسیدم خونه. افتادم به ساک اضطراری جمع کردن. ناگهان مکث کردم: وایسا ببینم، آهو چی شد؟ همین مکث کافی بود تا سیل لاوا مث مهمون ناخونده از قاب در اتاق خوابم بهم سلام کنه و بپره بغلم واسه روبوسی.
 
تابستون ۲۰۲۵ 
 
 
 

1 comment:

  1. ye hesi behem mige in khaab premonitory e, az in modela ke confirm mikone eteghad e toro ke umadan e fajeh'e ro ghable digaran mibini o tanhayi tu in didan, va hamash dari faryad mizani ke dare miada...hes mikonam in khaab metaphor e in baavarete

    ReplyDelete