Friday, January 17, 2014

ابر انسان ۱

تو، تویی که می بخشی چون می دانی چیزی از پلشتی خود نمی دانم.
تو، تویی که می بخشی چون می دانی مغز من از فضیلت تو کوچک تر است.
تو، تویی که مرا می بخشی بر همان منوال که کفتار بر سبوعت خود حرج نمی شود، عذاب نمی بیند، سوال نمی شود.
تو، تویی که مرا از ابعاد متافیزیکی بالاتر قضاوت می کنی.

تو، تویی که حتی اهمیت نمی دهی چیستم من.
من، منی که حتی نمی دانم کیستی تو.

حالا ابر انسان کاغذی، برو برگرد لای کتابت.
وقت خوابت گذشته.
اینها که گفتم؟ شوخی بود... بخند و لای ورقهایت بمیر.



Monday, November 11, 2013

یادم ترا فراموش
و صبح سردی که نور ماسید روی پرده یی که نبود
و آسفالتی که آنچنان سیلی زد بر پای لختم 
که خوابم پرید
و چنگ زدن به فرمان
زیر سقف خلوت ماشین
در حضور قبرهای بی تفاوت یک قبرستان

یادم ترا فراموش
و لبی که با خنده بخیه خورد
تا نفهمی از کجا تا کجا جر خورد
و سری که رفت توی توالت رفیق
اشکش و شاشید و ازش آب زمزم خورد

یادم ترا فراموش
و روانکاوی که هر دوشنبه ساعت ۴
با ته خودکار هم می زد خاطرات و
می داد دستم
تا در طول هفته برم بالا و اوق بزنم

یادم ترا فراموش
و فیلمها ی ندیده
و مبلهای خالی
و چایهای از دهن افتاده
و دوستت دارم های جا افتاده

یادم ترا فراموش
و مرگ ما
و تبعید من
 از تخت تو
و جا سیگاری پر
و لانگ ورژن ِ اگن
و باز لانگ ورژن ِ اگن
و همسایه ی کر
و همسایه ی راضی به آزار
و... سکوت.
و خفه خون.
وشلاق اشک.

ملالی نیست.
یادم ترا فراموش.



Monday, April 22, 2013

دگردیسی


چشاتو که وا می کنی
فکر می کنی که مردی

فقط از سر تناسخ
بی هیچ پرسش و پاسخ
ولت کردن از هوا
یه راست افتادی اینجا
یه لاشه سگ تو آفتاب
وسط برهوت بی آب
یه لاروی تو صف لاروا 
شدی به خط خبردار
انگار میری سربازی
یادت بدن خون بازی

کارت چیه؟
لولیدن
بارت چیه؟
لیسیدن

نه راستی راستی
این همونه که خواستی؟
ان سگ و نوک زدن
چپکی به گاوچسبیدن؟

چشاتو وا می کنی یه لاروی
وسط یه کپه کرمی
یه لاشه سگ جلوته
چند روزی می شه که مرده

انگاری سگه آواز می خونه
واق که نه ویز ویز می کنه
چه چه می زنه
آواز ناکوک می خونه

یه تیکه گوشت
دورش مگس
واسه لاشخورا ولی
یه بلبله توی قفس
تا دو هفته بعد که مردی
بیشتر از این نبردی

تنهایی کز کردی رو زمین
می گی بخودت آخه همین؟

افتادی کم کمک به شک 
گیر کردی تو این بیابونی 
میون یه مشت شاش و شتک

بگو ببینم، یاالله
الان کندن و پریدن 
یا تا ابد چرکیدن؟

بکن دیگه! بکن!
دِ!
میگم بکن دیگه! بکن!

تو اون کرم
تو اون مگس
نمیشد بمونی
چاق و بی نفس
کندی و پریدی
طلسمتو شکوندی
جلد کرمو پکوندی 

از توت یه تخم افتاد بیرون
انگاری که کوه نور
جیغی کشید چال آب
پرتت کرد اون دور دور. 


زدی به سیم آخر
یهو شدی یه موشک
سوختی عین منور
شلیک شدی اون بالا
زدی تو ناف ابرا
تا رسیدی اونورا
رفتی تو جلد بودا 
معلقی تو فضا
پشتتو کردی به دنیا
جلو خورشیدی از قضا

چشا رو می ذاری تو رو هم
یواش یواش و کم کم

دور می زنی تو حلقش
تو ذره ای اون هستش

لارو چرتوی ما
خوابای خوب خوب می بینه
از باغچه ی پروانه ها
انگور و گیلاس می چینه
طفلک چاق چرکی
هسته ی تمر هندی
فکر می کنه می تونه
تو چرتکاش بمونه 

تو گوش همقطاراش
نوای حق بخونه

اما بازم دوباره
چش وا می کنه یه لاروه
خواب و خیال قلمبه
واسش فایده نداره 

فیلسوف باشه یا آرتیست
مزدورباشه و خایه لیس
خوشگل باشه یا که زشت
عاشق باشه یا جاکش

اون همیشه یه لاروه
اون همیشه یه لاروه

بالا رفتیم دوغ بود
چرت مگس دروغ بود!