گیلیک...!
گیلیک...!
زبونی که از ساقه جدا شده. مث Venus Flytrap (گیاه مگس خوار) که از ساقه ش کنده شده. ساقه یی که تو ریه م ریشه داره و صاف از مجرای نای راه باز کرده و از دهنم زده بیرون.
هل شدم. موبایلو ورداشتم که ۹۱۱ رو بگیرم. ولی دیدم چه جوری میشه درخواست کمک کرد وقتی زبون ام افتاده رو زمین و نمیشه حرف زد.
همایون شجریان آشپز بود تو یه ساندویچی. زبون طبخ می داد. بعد دیدم یهو زبون اونم افتاد رو زمین کنار زبون من. خاکی و کثیف شد. همایون هم که هل شده بود تا دید زبون بدرد نخور و نازنینش الانه که ازدستش بره پرید ورش داره. ولی با اون کفش آج دار و یغورش صاف پا گذاشت رو زبون من. آخ ام دراومد. آخ گفتن زبون نمی خواست واسه همین شنید و شرمنده پاشو ورداشت از روش.
زبونمو هی با دست می گرفتم بالا به آدمای رهگذر تو پیاده رو نشون می دادم بلکه یکی بفهمه چی می گم. به دادم برسه و ببرتم بیمارستان که بدوزمش سر جاش.
هیچی. هیچکس محل سگم نذاشت. زبونو در یه حرکت تاریخی گذاشتم تو دهنم. جوییدم و قورتش دادم. بلکه این جوری به خودم برش گردونم.