قصه ی بازی آدما ... قصه ی آدمای بازیگر... اما این بار آدما نقش حیوونا رو بازی نمی کنن، حیوونان که آدما رو بازی میکنن... قصه ی راست یه شهردروغ... شهری که دکتر نداره ( که کسی دردی نداره )... ملتی که
شاعرش از خر کمتره و واسه خریت ش هم باهاس محاکمه و زندونی بشه... ملتی که یه بدبخت ساده رو که اومده بود تماشا و حیووناشو اشتباهی آدم دیده بود می گیره و غارت میکنه.. استثمار میکنه ... پولشو... زیباییشو... اسم و هویتشو... می کنندش گاو شهر ...تازه از همه بد تر بهش میقبولونند که هر چی تا حالا زندگی
کرده همش خواب بوده و اصلا از اول خلقتش همینطوری بی چیز و زشت و تنها
بوده... طرف هم واسه اثبات "وجود" خودش مجبور میشه کلی بدوه و رشوه بده و
پارتی بازی کنه و تحقیر بشه که یه سجل قلابی بگیره و آخرش هم میشه "منوچهر" و
به خاک سیاه میشینه.... اینه قصه ی جامعه ی ما از زبان بیژن ... جماعت به
قول حاتمی "خواب".. "اجتماع خواب زاده" ... "جامعه ی چرتی" حیوان صفت..!
No comments:
Post a Comment