تو میگی پوچ پوچی ... و چه حسیه این پوچ پوچی
عوضش من پرم ... پر از نبودن، نرفتن ، نگفتن، نداشتن..
هرچقدر تو با صبر و آرامش و احتیاط مینویسی من حتی به مونیتورم نگاه نمیکنم وقتی اینتر میزنم.. این روزها وا دادم...
حس گس تسلیم که جفتک پرونی ها رو زیر دست قصاب ساکت میکنه ....
پذیرش محض...
و گوش دادن به آخرین لحظات ذبح....
و به خاطر سپردن قلقلک پایین رونده ی گرم خون مذبوح روی سینه ش ... قلقلکی که خنده نداره ... مثل جهان ابسترکت من و تو ..
بسه .. پرت نمیکنم ... پوچ بمون
عوضش من پرم ... پر از نبودن، نرفتن ، نگفتن، نداشتن..
هرچقدر تو با صبر و آرامش و احتیاط مینویسی من حتی به مونیتورم نگاه نمیکنم وقتی اینتر میزنم.. این روزها وا دادم...
حس گس تسلیم که جفتک پرونی ها رو زیر دست قصاب ساکت میکنه ....
پذیرش محض...
و گوش دادن به آخرین لحظات ذبح....
و به خاطر سپردن قلقلک پایین رونده ی گرم خون مذبوح روی سینه ش ... قلقلکی که خنده نداره ... مثل جهان ابسترکت من و تو ..
بسه .. پرت نمیکنم ... پوچ بمون
این اونیه که گفتم خیلی خوبه:)
ReplyDelete